گفت‌وگو با حشمت‌الله انتخابی، فعال محیط زیستی اصفهان

خرد جمعی حقانیت خود را نشان خواهد داد

شنبه 23 امرداد ماه 1395 - ساعت 13:24
دورۀ آقای احمدی‌نژاد خیلی از تشکل‌ها از جمله تشکل ما پایگاه فعالیت خودشان را از دست دادند. اگر به یاد داشته باشید، رئیس جمهور «محیط زیست» را «محیط‌ایست» خطاب کردند و خیلی با فعالیت ‌این تشکل‌ها موافق نبودند به‌خصوص تشکلی که در حوزۀ صلح و فرهنگ فعالیت می‌کرد، انگ سیاسی میخورد. ما به سختی توانستیم آن دوران گذار را پشت سر بگذاریم و تمام تلاشمان را کردیم که منحل نشویم و دوام بیاوریم.

این گفت‌وگو هم سوغاتی سفر تابستانی خانم «کبوتر ارشدی» به اصفهان است.

گروه محیط زیست-پایگاه تحلیلی بنیاد باران: «جمعیت طبیعت‌یاران» اصفهان از مجموعه فعالان محیط زیستی این شهر است که با تاکید بر آموزش رده سنی کودک و نوجوان، فعالیت می‌کنند و مثل همه اصفهانیان و حتی ایرانیان، این روزها، نگران حال‌وروز زاینده‌رود هستند. حشمت‌الله انتخابی، از سیاست‌های کلی این جمعیت می‌گوید و مشکلاتی که در دوره‌های مختلف پیش رو داشته و دارند.

***

  • در ابتدای ‌این گفت‌وگو به اختصار «جمعیت طبیعت‌یاران» اصفهان را معرفی بفرمایید. از چه سالی شروع به فعالیت کردید؟ با چه رویکردی و اکنون در چه مرحله‌ای از فعالیت خود هستید؟

جمعیت طبیعت‌یاران با عنوان رسمی‌ «جمعیت دوستداران محیط زیست» از سال 1377 در خانۀ کودک و نوجوان اصفهان، با‌ این رویکرد که به‌ گروه سنی کودک و نوجوان آموزش زیست‌محیطی ارایه دهیم، شروع به کار کرد. آن زمان چون مسائل متعددی برای ما اهمیت داشت و محورهای آموزشی متعددی مطرح بود و هنوز هم تشکل‌ها خیلی تخصصی نشده بودند، حول سه محور اساسنامه تشکلمان را تعریف کردیم. الف) حفاظت از محیط زیست ب) حمایت از صلح پایدار ج) پاسداری از ارزش‌های فرهنگ بشری. یعنی محیط زیست، صلح و فرهنگ محورهای اصلی کار ما شد. آن زمان چون مباحث دوران دفاع مقدس و جنگ در اولویت بود، دربارۀ صلح حرف زدن کمی‌ سخت بود. شاید اصلا پیش از حضور آقای خاتمی ‌نمی‌شد در ‌این حوزه حرف زد. در سطح جهانی تعدادی از سازمان‌هایی که بر محور پیوند صلح و محیط زیست و دگرپذیری و خشونت‌گریزی فعالیت می‌کردند، تحت عنوان “Green peac” یا «صلح سبز» شناخته می‌شدند. ما هم در واقع چنین رویکردی داشتیم. در عین حال مباحث فرهنگی هم برایمان اهمیت داشت. ‌این است که می‌شود گفت در برنامۀ سالیانه و مناسبت‌های مختلف در مجموع ‌این سه محور لحاظ شده است. اما مهمتر مسأله برایمان امر آموزش بود. چرا که اعتقاد داشتیم بولدوزر تخریب با چنان شدتی پیش می‌رود که ما از نظر عملی کار خیلی زیادی نمی‌توانیم انجام دهیم و بیشتر می‌توانیم هشدار دهیم و زنگ‌ها را به صدا دربیاوریم و هجوم خطر را اطلاع دهیم. ‌این که گروه سنی کودک و نوجوان را هم در اولویت قرار دادیم، برای ‌این بود که فکر می‌کردیم می‌شود به‌این واسطه فردای بهتری برای آیندگان آرزو کرد. آن‌هایی که با‌ این خطر روبه‌رو هستند، مهندسین و تحصیل کرده‌ها و کسانی هستند که با خطرات تخریب محیط زیست آشنا هستند، یا دست کم ‌این مسائل به گوششان خورده است، اما با سرعت در جهت تخریب پیش می‌روند. ولی دورۀ آقای احمدی‌نژاد خیلی از تشکل‌ها از جمله تشکل ما پایگاه فعالیت خودشان را از دست دادند. اگر به یاد داشته باشید، رئیس جمهور «محیط زیست» را «محیط‌ایست» خطاب کردند و خیلی با فعالیت ‌این تشکل‌ها موافق نبودند به‌خصوص تشکلی که در حوزۀ صلح و فرهنگ فعالیت می‌کرد، انگ سیاسی میخورد. ما به سختی توانستیم آن دوران گذار را پشت سر بگذاریم و تمام تلاشمان را کردیم که منحل نشویم و دوام بیاوریم.

  • پشتیبان مالی ‌این تشکل چه نهادی ست؟ آموزش‌های شما قطعاً هزینه‌هایی در بردارد. دشواری‌های مالی را چگونه پشت سر می‌گذارید؟

راستش در پس نگاه ما کلا انتظار دریافت کمک مالی از سازمان‌های دولتی نیست، بیشتر برای ما مهم ‌این بوده که جلو پای فعالیت‌های مان سنگ نیندازند و بگذارند کار کنیم. اما طبیعتا حمایت‌های سازمانی و ‌این که تسهیلاتی برای کار ما ‌ایجاد شود، لازم بوده است. جمعیت ما به طور کلی متکی به کمک اعضاست. همایش‌های ما تا به حال با هزینه‌هایی کمتر از یک میلیون تومان برگزار شده است در صورتی که اگر همین همایش‌ها را یک نهاد دولتی برگزار می‌کرد، حداقل ده تا بیست برابر‌این مبلغ را هزینه می‌کردند. کما‌ این که ما در همین ده-هجده سال حداقل سی تا چهل همایش بزرگ و مؤثر برگزار کردیم. از همان سالها روز بزرگداشت فردوسی را به عنوان یکی از مؤثرترین آفرینندگان سند هویت ملی و پاسدار زبان فارسی، برگزار کرده‌ایم و خیلی وقت‌ها با کمتر از صدهزار تومان ‌این برنامه‌ها برگزار شده است. کسانی هم که با ما همکاری داشته‌اند، چشمداشت مالی نداشته‌اند.

  • پس در کل ‌این تشکل کاملاً مستقل رفتار کرده، حتی در دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی ‌هم تمایل به مطالباتی از دولت وجود نداشته است؟

تقریبا همین طور بوده است. در دوران آقای خاتمی ‌کمک‌هایی جزئی که به همۀ تشکل‌ها می‌شد، در حد دریافت مبالغی نزدیک به سیصدهزارتومان در سال. هیچ وقت بیشتر از‌این نبوده است.

  • در طول سال‌های فعالیتی که داشته‌اید تا به امروز، یعنی اکنون که در‌این نقطه مشخص از تلاشتان‌ ایستاده‌اید، تأثیر آن را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ چه در حوزۀ آموزشی کودک و نوجوان چه در حوزۀ تثبیت صلح پایدار یا به ویژه در حفاظت از محیط زیست؟

واقعیت ‌این است که ما خیلی بیش از‌این می‌توانستیم مؤثر باشیم. یعنی توان تأثیر بیشتر را داشته‌ایم، اما در عین حال اگر هم منصفانه قضاوت کنیم، باید ‌این فعالیت‌ها برایمان رضایتمندانه قلمداد شود. امروز که جریان‌های تروریستی همچون داعش، بوکوحرام، الشباب، القاعده، طالبان و ده‌ها گروه با عقاید سلفی و تکفیری جهان را به آشوب می‌کشند، حمایت از صلح پایدار و خشونت‌گریزی اهمیت خود را بیشتر نشان می‌دهد. رواداری و مدارا و دگرپذیری را باید از خانه و مدرسه و محله شروع کرد تا بتوان در عرصۀ جهانی به آن رسید. همین چندی پیش وقتی خانم مینو خالقی کاندیدای نمایندگی مجلس شد و خودش را یکی از اعضای «طبیعت‌یاران» و دوستدار محیط زیست معرفی کرد و گفت که در ‌این تشکل رشد کرده و برایش مباحثی مانند محیط زیست و صلح و میراث فرهنگی اهمیت دارد، برای ما نشانۀ خوبی بود که تلاش‌هامان دارد نتیجه می‌دهد. و بعد تشکل‌های محیط زیستی و دوستداران میراث فرهنگی هم از ایشان حمایت کردند. اگر بخشی از آرای ‌ایشان باطل نمی‌شد، شاید رای اول را در شمارش آرا کسب می‌کرد. یا تجربه دیگری را عنوان کنم که در شرکت مترو یکی از کسانی که از طرف «ایکوموس»، به نمایندگی از یونسکو مشغول به کار شده است، از بچه‌های طبیعت‌یاران بود که وقتی خودش را به من معرفی کرد بسیار خوشحال شدم. می‌خواهم عرض کنم من خرسندم که چنین افرادی رشدیافته طبیعت‌یاران بوده‌اند. خانم‌های خانه‌داری که الان پیشگامان فعالیت‌هایی مثل حمایت از زاینده‌رود، پویش حیات برای پشتیبانی از محیط‌بانان دربند، پویش اصفهان شهر بدون کیسۀ پلاستیک، پویش سه‌شنبه‌های بدون خودرو، طرح مدرسۀ طبیعت، طرح ترویج کتابهای زیست‌محیطی و.. هستند همه از دل‌ این تشکل‌ها بیرون آمده‌اند. پس کار ما مؤثر بوده است. اشکال کار‌این جاست که نیروی انسانی در اختیار ما، تعداد ما و امکانات مالی ما، نسبت به فشاری که نظام مصرف را تبلیغ می‌کند و نسبت به قدرت بولدوزری که محیط زیست را تخریب می‌کند و یا اشراری که حیات وحش و حتی جان محیط‌بانان را تهدید می‌کنند، بسیار محدود بوده است. این‌ها همه قدرت بیشتری دارند. صدای ما صدای بلندی نیست. حتی همین صدا هم به گوش کسی نمی‌رسد. متأسفانه فضای فعالیتمان محدود بوده، اما به نسبت همۀ محدودیت‌ها و با توجه به ‌ایثاری که اعضا و علاقه‌مندان و یاران ‌این تشکل داشته‌اند و انرژی و وقتی که برای‌ این مجموعه صرف کرده‌اند، فکر می‌کنم فعالیت ما و سازمان‌های غیر دولتی زیست‌محیطی از جمله در اصفهان مؤثر بوده است. تا امروز می‌توان گفت مهم‌ترین هشدارها را در حوزۀ احداث مترو اصفهان تشکل‌های زیست‌محیطی داده‌اند. در حوزۀ آسیب‌های زاینده‌رود خیلی از هشدارهای ما باعث مطالعات جدی شده است.

  • فعالیت محیط زیستی همان‌طور هم که شما اشاره فرمودید، یک رویکرد خیلی عمیق در حوزۀ آموزش و فرهنگ دارد. می‌خواهم بدانم به طور عملی و عینی، مثلاً به طور مشخص در ارتباط با قطع درخت‌های قدیم چهارباغ، آیا حضور تشکل‌هایی مثل جمعیت طبیعت‌یاران توانسته مؤثر واقع شود اگر مؤثر بوده، ‌این تأثیرگذاری چقدر بوده است؟

متأسفانه در قضیۀ مترو ما با نوعی لجاج مواجه شدیم. کسانی که تصمیم گرفته بودند مترو را از چهارباغ عبور بدهند، خیلی قاطع پای‌این تصمیم‌ایستادند و گفتند که‌این کار را خواهیم کرد. اما امروز حقانیت حرف ما روشن شده است، حرف ما نه، بلکه کارشناسانی که به همایش دعوت کرده بودیم. در آن زمان ‌این هشدار داده شد که‌این راه درستی نیست. اما‌این کژراهه رفته شد و طبیعتا تبعات بعدی آن هم آثار بدتری به جا گذاشت. از اولین تبعات منفی آن هم همین بود که‌ این کار چند سال به تعویق افتاد. هفت‌ـ هشت سال پیش از‌ این مترو اصفهان می‌باید کاربری پیدا می‌کرد، اگر از مسیری که پیشنهاد شده بود یعنی خیابان شمس‌آبادی و امتداد آن در چهارباغ بالا خط اول مترو احداث می‌شد. یا حداقل تأثیر تلاش ما ‌این بود که دانسته شد برای جلوگیری از ضرر بهتر است به حرف کارشناسان دیگر هم توجه کنند. اگرچه رئیس شورای شهر آن روز که حالا هم عضو مؤثری است، در این مورد بر مسیر اشتباه پای فشرد و شد آنچه شد و علاوه بر حیف و میل اموال ملی بیش از ده سال هم این کار به تعویق افتاد، همین امروز هم که دوستداران میراث فرهنگی و محیط زیست با عبور خط دوم مترو از زیر میدان نقش جهان و شرق مسجدجامع مخالفت می‌کنند، علی‌رغم مصوبه‌ای که در یک شورای عالی متشکل از شهردار اصفهان، رئیس مترو، نماینده شورای شهر، نماینده میراث فرهنگی، مدیر کل میراث فرهنگی اصفهان تصویب کردند که خط دو مترو از زیر میدان نقش جهان عبور نکند، فردی که عضو مؤثر شوراست همچنان بر نظر خود پافشاری می‌کند. بهتر است بدانیم میراث فرهنگی را نمی‌توان با پول سنجید. تخریب میراث فرهنگی با هیچ مبلغی جبران نمی‌شود. یک نمونۀ دیگر تلاش‌های ما، یعنی تلاش سازمان‌های غیر دولتی، مخالفت با بلندمرتبه‌سازی ساختمان جهان نما، در چهارباغ اصفهان بود که درنهایت حقانیت این نظر ثابت شد. به هر حال ‌این تلاش‌ها نشان داد که حضور سازمان‌های غیر دولتی ضروری‌ست و حرف‌شان مؤثر واقع خواهد شد، حتی اگر نه به تمامی. در مواردی هم که سازمان‌های جهانی حمایت کنند باز‌این تأثیر بیشتر خواهد بود. خرد جمعی حقانیت خودش را نشان خواهد داد. حرف جمعی از کسانی که دلسوزانه برای شهر خودشان فعالیت می‌کنند را باید شنید. ما از سال‌ها پیش با بلندمرتبه سازی اطراف زاینده‌رود مخالفت می‌کردیم و در بخشی هم موفق بودیم. متأسفانه پول بالاترین و بلندترین صدا را دارد و قدرت هم همراه با پول می‌آید. شکل گرفتن سیتی‌سنتر کیلومترها بیرون از حاشیه شهر چه رسد به «مرکز شهر»، در حالی‌که قلب تاریخی شهر به شدت فرسوده و در حال فروپاشی است، فقط با صدای بلند پول امکان‌پذیر است. دوستداران میراث فرهنگی و محیط زیست با این جانمایی مخالف بودند ولی پول کار خودش را در نهایت می‌کند و حرف خودش را پیش می‌برد.

  • تشکل‌هایی از‌این دست، بیشتر بر کدام نهادهای دولتی مؤثر واقع می‌شوند؟

وقتی ما دربارۀ ‌این ارتباط و تأثیرگذاری صحبت می‌کنیم، یک جاهایی واقعاً به معنای تعامل یا همکاری تعریف می‌شود، مثل همکاری ما با سازمان محیط زیست یا با ادارۀ منابع طبیعی و سازمان جنگل‌ها. مثلاً ما با اداره محیط زیست در مخالفت با مصرف «مازوت» در نیروگاه تولید برق هماهنگ بودیم و از یک موضع دفاع می‌کردیم و بخشی از کاهش آلودگی هوا بعد از سال 92، ناشی از فشاری بود که نهادهای زیست محیطی و ادارۀ محیط زیست وارد کردند یا در موارد دیگری نظیر ‌این توانسته‌ایم مؤثر باشیم. اگر چه جاهایی هم ممکن است سازمان‌های دولتی سکوت کنند. مثلاً ما با جاده‌ای که از وسط بخشی از پارک ملی «قمیشلو» گذشت مخالف بودیم، ولی نهایتاً اداره کل محیط زیست مجبور شد پای ‌این طرح را امضا کند. پارک ملی قمیشلو در غرب نیروگاه، پالایشگاه و شاهین‌شهر و شمال جادۀ اصفهان نجف‌آباد تیران است. اتوبان کاشان بخشی از‌این منطقه امن را قطع کرد که طبیعتاً برای حیات وحش مضر است. هنوز هم حیات وحش تلفات زیادی در‌این جاده می‌دهد.

  • با تشکل‌های همسو در شهرهای دیگر چه ارتباطی توانسته‌اید برقرار کنید؟ برقراری‌این ارتباط‌ها راه سریع اطلاع‌رسانی و تبادل تجربیات را هموار می‌کند.

قبلاً شبکۀ سازمان‌های غیر دولتی یا شبکه تشکل‌های زیست محیطی برقرار بود. منظورم پیش از دوره آقای احمدی‌نژاد است که ارتباط‌های خیلی نزدیک داشتیم. بعد تلاش شد که یک جور شبکه‌سازی شکل بگیرد، ولی به دلیل عدم توافق کامل شبکه‌های قبلی با شبکه‌های جدید، هنوز به‌طور کامل و اصولی شکل نگرفته است. هنوز بخشی از روابط از طریق فضاهای مجازی حفظ شده که من معتقدم باید قوی‌تر هم بشود.

  • در واقع درست است که مشکلات محیط زیستی باید به طور اقلیمی‌ یا منطقه‌ای حل شود اما مربوط به کل کشور و در نهایت کل زمین است.

بله فقط راهبرد جهانی فکر کردن و منطقه‌ای عمل کردن طرح می‌شود به همین معناست. مثلاً وقتی مسأله آب را مورد بررسی قرار دهیم، باید بدانیم که در کل کشور‌ این مشکل وجود دارد. در حال حاضر بحث بیابان مطرح است و بحث مبارزه با بیابان‌زایی که ‌این به کل مناطق بیابانی کشور مربوط است. مسأله ریزگردها مربوط به کل کشور است. امروز با ریزگردهای عراق و عربستان مواجه هستیم که استان خوزستان و غرب کشور را درگیر کرده، اگر دیر بجنبیم تالاب گاوخونی و نظایر آن‌را هم درگیر خواهد کرد به زودی! این‌ها مسأله ملی، منطقه‌ای و جهانی‌ست.

  • مورد دیگری که در همسویی‌ این تشکل‌ها در مناطق مختلف می‌تواند مفید واقع شود، جلوگیری از سوءاستفاده‌های مختلف است. در مسأله زاینده‌رود رفتارهایی را شاهد هستیم که صرفاً تقابل مردم شهرها را با هم تشدید می‌کند. ‌این برخوردها از حوزۀ ملاحظات زیست محیطی خارج است. یا برخوردها به سمت اختلاف‌های محلی و قبیله‌ای سوق داده می‌شود، کما ‌اینکه در حال حاضر بین اهالی اصفهان و شهرکرد تا حدی شاهد چنین برخوردهایی هستیم. نظر شما چیست؟

واقعیت ‌این است که ‌این مشکل از آن جا شروع شد که حوزه‌های آبریز ـ‌چنان چه در تمام جهان‌ این‌طور است ـ باید مدیریت یکپارچه می‌داشت که فعلاً ندارد. حوضۀ آبریز یک اکوسیستم زنده است که باید مدیریت یکپارچه مشارکتی داشته باشد. اگر بخواهم دقیق‌تر توضیح بدهم باید بگویم مثلاً رودخانه‌ای مانند «قزل اوزن» را در نظر بگیرید.‌ این رودخانه از شش یا هفت استان کشور عبور می‌کند. اگر قرار باشد هر کدام از ‌این استان‌های بالادستی بخواهند از تمام منابع آب استفاده کنند، تمدن‌هایی که در پایین‌دست شکل گرفته قادر به ادامۀ حیات نخواهند بود. متأسفانه بی‌خردی و سوءمدیریت در دولت گذشته ‌این دعواها را دامن زد. در مورد زاینده‌رود سفر ‌ایشان به بالادست رودخانه‌ این نتیجه را داشت که به آن‌ها گفته شد تا زمانی که به یک قطره آب نیاز داشته باشید، ‌این آب نباید جای دیگری برود. در صورتی که‌ ایشان حق‌ نداشتند حقابۀ هزاران ساله را غصب کنند و به دیگری ببخشند. وقتی رئیس دولت خلاف قانون توزیع عادلانۀ آب حرف می‌زند، معلوم است که مردم ممکن است به جان هم بیفتند. قانون مدنی می‌گوید وقتی می‌توانی احیای جدید در بالادست داشته باشی که آب مازاد بر نیاز پایین دست موجود باشد. چیزی نزدیک به صد و پنجاه هزار هکتار زمین از لنجان تا پایین گاوخونی از بین رفته به قیمت سی چهل هکتار در بالا دست. ممکن است تعجب کنید که چرا‌ این مقدار؟ چون آب از حوضۀ مربوطه دارد خارج می‌شود. چرا به‌این رود گفته می‌شود زاینده‌رود؟ زیرا‌ این رود زایش مکرر داشته و ‌این آب از طریق «زهاب»‌ها دوباره به خود رود بازگشت می‌کرده و در پایین‌تر دوباره استفاده می‌شده، ولی وقتی‌این آب‌ها را از دسترس خارج می‌کنند و هدایت می‌کنند به ارتفاعات که بیشتر از بیست سانتی‌متر خاک مفید ندارد در صورتی که ‌اینجا بیست متر خاک مفید طی میلیون‌ها سال رسوبات زاینده‌رود در پایین دست خاک کشاورزی را در دشت‌ها فراهم کرده و آن ارتفاعات نقششان ‌این بوده که آب را‌ ایجاد کنند. در تمام روی زمین، کوهها برج‌های آب هستند و دشت‌ها محل کشاورزی. نیل از کجا سرچشمه گرفته است؟ ما تمدن زامبیا که نداشته‌ایم! تمدن مصر است که چندین هزار سال قدمت دارد. تمدن بین‌النهرین یا تمدن سه هزار سال در سوریه، عراق و خوزستان شکل گرفته، از برف‌آب‌های کوهستان‌های ترکیه سیراب می‌شده. حالا فرض کنید سوریه، ترکیه و عراق با تعداد هفت سدی که بالادست‌این رودخانه زده‌اند، صدوبیست و سه ملیارد مترمکعب آب را ذخیره می‌کنند. کل آبی که پشت سد زاینده‌رود است در حال حاضر سیصدمیلیون متر مکعب است. یعنی آن آب چهارصد برابر آبی‌ست که پشت سد زاینده‌رود ذخیره می‌شود. طبیعی ست که ما با مشکل ریزگردهایی که بالای «هورالعظیم» تولید می‌شود، مواجه می‌شویم. با شور شدن آب در اروندرود مواجه می‌شویم و درخت‌های خرمای زیادی از بین می‌رود و متأسفانه کسانی که معلوم نیست از کجا خط می‌گیرند.‌ این دشواری را بی‌دلیل به برداشت آب برای زاینده‌رود نسبت می‌دهند! اشتباهات بزرگی که صورت گرفته تا چهل سال دیگر هم به راحتی قابل حل نیست.

  • مشکل زاینده‌رود دقیقاً از کی شروع شد و چه عواملی را به طور مشخص در‌ این وضعیت مؤثر میدانید؟

همۀ رودخانه‌ها یک «آورد» معین دارند که بر اساس آن باید برای مصارف تصمیم‌گیری شود. آورد زاینده‌رود حتی در سال‌های پیش هم برای توسعۀ کشاورزی کم بوده است. خیلی‌ها فکر می‌کنند سد زاینده‌رود باعث ‌این مشکل شده به ویژه آن تعداد که با زدن سد به طور کلی مخالفت می‌کنند. رژیم آبی زاینده‌رود، یک رژیم سیلابی‌ست. یعنی به دلیل‌ این که بیشتر منابع آبی زاینده‌رود بجز چشمه دیمه که دائمی است در کوهستان‌های برف‌پوش از مناطق داران، فریدون‌شهر و چهارمحال بختیاری قرار دارد، بیشتر آب در طول سه ماه در رودخانه جاری می‌شده است. برف‌ها آب می‌شده است به طور سیلابی جاری می‌شده و تمام می‌شده، در گذشته هم یعنی پیش از سد زاینده‌رود 50ـ1349با ‌این مسأله روبه‌رو بوده‌ایم. به همین دلیل از دوران صفویه به فکر انتقال آب از کوهرنگ به زاینده‌رود افتادند. بعد از زدن سد، یک جور توهّم فراوانی آب ‌ایجاد شد و به‌این فکر افتادند که دشت‌های بیشتری را می‌شود زیر کشت برد. ‌این دشت‌های جدید که سهم آبه گرفت فقط با شرایط‌ این که پشت سد آب باشد، امکانپذیر بود. در بالادست رودخانه چه در چهارمحال چه در داران‌ این همه دشت زیر کشت نبود. بعد که دشت‌های زیر کشت وسعت گرفت آورد زاینده‌رود کلاً کم شد. همۀ‌ این‌ها که عرض کردم، به علاوه خشکسالی تأثیر دارد ولی درصد کمی، مشکل اصلی مدیریت غلط تخصیص آب است که به طور غلط در بالادست برداشت می‌شود. تخصیص‌های غلط آب و بهره‌برداری‌های حساب نشده در مناطق بالادست، آورد آب را با مشکل مواجه می‌کند.

  • نظر شما در مورد انتقال آب کارون به زاینده‌رود چیست؟

برای انتقال آب یونسکو پیش شرط‌هایی را اعلام کرده است. یکی ‌این‌که در حوزه مبدأ آب فراوانتر از حوزۀ مقصد باشد. در حوزۀ مقصد راه دیگری بجز ‌این که آب را منتقل کنند نداشته باشد. ‌آیا ‌این شرایط در مدیریت انتقال آب در اینجا لحاظ شده است؟ سرانۀ آب بر اساس معیارهای جهانی حداقل هزار مترمکعب برای هر نفر است، در اصفهان به ششصد رسیده است. یعنی چیزی زیر مرز بحران. پس یا آب باید منتقل شود یا جمعیت کوچ داده شود، که مورد دوم امکان‌پذیر نیست و تصمیمی ضد انسانی و ضد زیست‌محیطی‌ست. وضعیت خوزستان و حوضۀ کارون چطوراست؟ سرانه آب در آنجا پنج هزار و ششصد متر مکعب است. یعنی هفت برابر استان اصفهان. پس منطق می‌گوید که می‌شود آب را از آنجا منتقل کرد. شرط بعدی‌ این است که اگر در مبدأ بعد از انتقال مشکلاتی ‌ایجاد شود باید ضرر و زیان آن‌ها جبران شود. اتفاقاً در همین فرودین ماه امسال هفت میلیارد مترمکعب آب به خلیج فارس از طریق سیل هدر رفت. حتی آب پشت زاینده‌رود را که در فرودین ماه مقایسه کنیم با سد کارون باز هم به میزان قابل توجهی ‌این اختلاف ذخیره را می‌بینیم. زاینده‌رود نزدیک به چهارصد میلیون متر مکعب ذخیره داشت در قبال هجده میلیارد متر مکعب در پشت سدهای دز و کارون. پس‌ این دشمنی‌ها که بین مردمانی که هزار سال با اخوت زندگی کرده‌اند ربطی به واقعیات ندارد، باید دید چه دست‌هایی به آن دامن می‌زند. شوری آب آیا مربوط به انتقال آب است یا به دلیل پروژۀ ناشیانه احداث سد «گُتوند» است؟ نخل‌های سوخته اروند‌رود دلیلش ذخیرۀ آب پشت سدهای دجله و فرات است یا انتقال آب به زاینده‌رود؟ جلوگیری از انتشار اطلاعات صحیح، عامدانه ‌ایجاد دشمنی‌های قومی‌ می‌کند و لازم است که مسؤولین با آگاهی از آن جلوگیری کنند چرا که ساکنین استان اصفهان و چهارمحال بختیاری هزاران سال کنار هم برادرانه زیسته‌اند و باید به‌این حسن همجواری احترام گذاشت.

سازمان‌های غیر دولتی در اصفهان از جمله طبیعت‌یاران، پیام سبز و جمعیت زنان از سال 79 شروع به اطلاع‌رسانی و آگاه سازی کرده است و ما از سال 92 به طور جدی‌تری با برگزاری «طرح جامع آشنایی با زاینده‌رود از سرچشمه تا پایاب» مسألۀ زاینده‌رود را در دستور کار قرار دادیم: اطلاع پیدا کردن و اطلاع‌رسانی. یکی از عمده تلاش‌های ما در طول ‌این سال‌های اخیر برخورد با فضاهای ناسالمی‌ست که در برخی رسانه‌ها و فضاهای مجازی وجود دارد. به هر حال تلاش کرده‌ایم رفتارهای غلط را تعدیل کنیم و تا آن جا که امکان دارد اذهان را به سمت واقعیت موضوع معطوف کنیم.

پایان پیام

نظرات

پاسخ دهید