گفت‌وگو با مصطفی ملکیان

خیریه‌ها هم علل منفوری دارند و هم معلول‌های منفوری اما خودشان قابل دفاع‌اند

چهارشنبه 10 خرداد ماه 1396 - ساعت 10:23
آیا خوب است من به دست خودم کمک کنم یا از طریق موسسات؟ من پیشتر این بحث را پیش برده‌ام که متفکرانی هستند در حوزه فلسفه اخلاق که معتقدند باید کمک بی‌واسطه انجام گیرد یعنی دست دهنده و دست گیرنده بهتر است بی‌واسطه تماس پیدا کند. بنابراین خیریه‌ها به عنوان سازمان‌های کمک رسان باید از میان برداشته شوند. فیلسوفانی هم هستند که معتقدند ما به لحاظ اخلاقی چاره ای جز این نداریم که فاصله ای بیندازیم بین دست دهنده و دست گیرنده که آن‌ها به حضور موسسات خیریه تاکید دارند.

به خاطر داشته باشید خانم «کبوتر ارشدی» مجموعه گفت‌وگوها و یادداشت‌هایی برای موضوع امر خیریه، آسیب و مزایای آن تهیه کرده بودند که بخش نخست آن، مناظره مکتوب سارا شریعتی و سیاوش صفاری بود و آنچه در ادامه می‌آید، بخش دوم این مجموعه است.

گروه روشنفکری-پایگاه تحلیلی بنیاد باران: همانطور که آمد در بخش نخست مجموعه امر خیریه، آسیب و مزایای آن، ایستایی و مشکلات موسسات خیریه مورد توجه قرار گرفت و این بار علاوه بر این سوال، ماهیت این نوع موسسات در ایران و تفاوت آن در غرب، به بحث گذاشته شد تا در بخش دوم این مجموعه، مصطفی ملکیان، استاد فلسفه و اخلاق، از منظر خود برای هر یک از سوالات، تبیین و توضیحاتی بیاورد که شرح آن را می‌توانید در زیر بخوانید.

***

  • به نظر شما کار خیر در قالب موسسات خیریه تا چه حد به روندهای ایستا کمک می‌کند؟ روندهای ایستا این جا دقیقا منظور برنامه‌ها و رویکرد نظام‌هایی است که خود منجر به تولید فقر یا مشکلاتی شده‌اند که خیریه‌ها لازم می‌دانند برای جبران آن به مدد آیند.

خیریه‌ها هم علل منفوری دارند و هم معلول‌های منفوری اما خودشان قابل دفاع هستند. حال توضیح خواهم داد. چرا علل منفوری دارند؟ زیرا اصلا نیاز به خیریه در جوامعی پدید می‌آید که رژیم‌های سیاسی حاکم بر آن‌ها نتوانسته‌اند مدیریتی اعمال کنند که جامعه نیاز به خیریه نداشته باشد. یعنی اگر نظام سیاسی، نظامی‌باشد که اولا حسن نیت داشته باشد نه سوء نیت، ثاینا علم داشته باشد نه جهل و ثالثا تدبیر داشته باشد، نظام سیاسی در این جوامع دیگر نیازی به خیریه باقی نمی‌گذارد. چراکه در این جوامع کار وجود دارد، تورم وجود ندارد، شکاف طبقاتی وجود ندارد و خلاصه همه آن چه فقر را ایجاد می‌کند وجود ندارد. بنابراین هر چه نیاز به موسسات خیریه بیشتر باشد، نشان‌دهنده این است که فساد و جهل یا سوء تدبیر در نظام سیاسی حاکم بر آن جوامع بیشتر است. پس خیریه‌ها علل منفوری دارند. علت‌هایی دست به دست هم می‌دهند و نیاز به خیریه‌ها را پدید می‌آورند که این علت‌ها قابل دفاع نیستند.از طرف دیگر معلول‌های منفوری هم دارند. یکی این که نوعی روحیه عدم استقلال در خیریه گیرندگان پدید می‌آورند. یعنی نوعی روحیه وابستگی پدید می‌آورند و این همانی است که تحت عنوان گداپروری از آن نام برده می‌شود. به این عبارت که شخص دیگر استقلال زندگی روی پای خودش را ندارد و مدام چشمش به دست موسسه یا فرد خیر است. دوم این که خیریه‌ها معمولا عزت نفس فقرا را ضعیف می‌کند. سوم انگیزه کار را در فقرا کم می‌کنند. فقیری که بداند چه کار کند چه نکند به اندازه بخور و نمیرش مهیا می‌شود، انگیزه کار در او ضعیف می‌شود و به این شکل انگیزه تحصیل علم، فن و هنر هم در او ضعیف می‌شود. وقتی انسان در جست و جوی کار نباشد، انگیزه تحصیل این موارد هم در او از بین می‌رود یا کم رنگ می‌شود. چهارم این که خیریه‌ها می‌توانند آرای فقرا را به سود خود هدایت کنند. اگر من به عنوان فقیر همیشه از خیریه شما امداد بگیرم،  فردا شما می‌توانید در امور اجتماعی و سیاسی موضع خودتان را به من دیکته کنید. شما چیزی برای خوردن به من داده اید، اما چیزهایی هم از من گرفته اید. این گونه حتی می‌توانید مرا به سمت حزب یا کاندیدایی که شما طرفدارش هستید، بکشانید. اما به هر حال هر علل منفوری هم که وجود داشته باشد معلوم می‌شود که گرسنگان ونیازمندانی وجود دارند، آنوقت کسانی که وظیفه اخلاقی خود می‌دانند یا عاطفی‌تر از آن هستند که بتوانند با وجود گرسنگان تنها به فکر سیر کردن شکم خود باشند، به فکر امر خیر می‌افتند. لازم است بگویم اخلاقی رفتار کردن با عاطفی رفتار کردن دوتاست ولی این دو دسته می‌گویند حال که دولت آن چه باید بکند، نمی‌کند پس من به سمت رفتار خیریه‌ای می‌روم تا مستمندان پیش چشم‌ام از بین نروند. این جا برای هر دو این افراد دو راه هست یا این که مستقیم با نیازمندان تماس بگیرند یا موسساتی برپا کنند که از طریق آن‌ها بتوانند عمل خیر را انجام دهند که در این بحث بیشتر به عملکرد موسسات نظر داریم. ولی ببینیم کدام یک از این دو نوع ترجیح دارد؟ آیا خوب است من به دست خودم کمک کنم یا از طریق موسسات؟ من پیشتر این بحث را پیش برده‌ام که متفکرانی هستند در حوزه فلسفه اخلاق که معتقدند باید کمک بی‌واسطه انجام گیرد یعنی دست دهنده و دست گیرنده بهتر است بی‌واسطه تماس پیدا کند. بنابراین خیریه‌ها به عنوان سازمان‌های کمک رسان باید از میان برداشته شوند. فیلسوفانی هم هستند که معتقدند ما به لحاظ اخلاقی چاره ای جز این نداریم که فاصله ای بیندازیم بین دست دهنده و دست گیرنده که آن‌ها به حضور موسسات خیریه تاکید دارند. خود من معتقد هستم اگر در جامعه‌های کوچکی زندگی می‌کردیم، کمال مطلوب این بود که دست دهنده و گیرنده بی‌واسطه در تماس می‌بود اما در جوامع بزرگ و پیچیده این کمال مطلوب ممکن نیست.پس باید این واسطه‌ای که به نام موسسات خیریه شکل گرفته‌اند را بپذیریم.

  • دقیقا در بحث ایجاد جامعه مدنی یا رفتن به سمت ایجاد جامعه مدنی و نهادهای مدنی تاکید می‌شود بر ایجاد سازمان‌ها یا تشکل‌های مردم‌نهاد.از سوی دیگر در بستر عرف و سنت جامعه دینی ما کار خیر فردی از رفتار مدنی جداست- نمی‌گویم عقب‌تر است یا جلوتر- به این معنا که انسان خیر بر اساس صواب کار می‌کند و چیزی را خیرات می‌کند و می‌بخشد که صوابی ببرد درست است که از نتیجه این بخشش کسی ارتزاق خواهد کرد اما هم مقطعی است و هم رویکرد مدنی ندارد. موسسات خیریه به نهادهای مدنی نزدیک‌تر هستند به این معنا که به توانمندسازی و اشتغال‌زایی هم می‌اندیشند و این امکانی که از سازمان‌های غیردولتی تا حدی دریغ داشته شده، ذیل موسسات خیریه خودش رابازتولید کرده است. به نظر شما برای تقویت رویکرد مدنی و در بحث آسیب‌شناسی رویکرد موسسات خیریه بهتر نیست عنصر آگاه روشنگری کند و بحث سهم‌خواهی این موسسات را از دولت تاکید کند تا کاردکرد مدنی تری پیدا کنند؟

با شما موافق هستم اما این که عملا این سهم‌خواهی از دولت‌ها به نتیجه برسد به ویژه در جهان سوم و دولت‌هایی مشابه دولت خودمان، به نظر من خیلی مشکل است که ثمر دهد. به نظر من روش خوبی است اما روشی که به نتیجه فوری برسد نیست. یعنی دولت‌ها اگر می‌خواستند یا می‌توانستند که فقر را ریشه کن می‌کردند! پس نمی‌خواهند که چنین کنند. آنوقت هرچه این سازمان‌ها و موسسات هم بخواهند سهم‌خواهی کنند، در این کار موفق نخواهند شد. اصل رویکرد را قبول دارم اما این که عملی باشد بعید به نظر می‌رسد. بی‌لیاقتی رژیم‌های سیاسی است که فقر را پدید می‌آورد پس چگونه می‌تواند که به این واسطه‌ها –موسسات خیریه- کمک کند تا به این واسطه به جامعه کمک کند؟ دولت‌ها باید وضعی پدید آورند که فقرپرور نباشند، وقتی نمی‌توانند چنین وضعی پدید آورند چگونه به موسسات خیریه‌ای کمک خواهند کرد که البته این روند آفات منفی خودش را هم دارد.

پایان پیام

نظرات

یک پاسخ به “خیریه‌ها هم علل منفوری دارند و هم معلول‌های منفوری اما خودشان قابل دفاع‌اند”

  1. حامد فرمند می‌گه:

    با سپاس از طرح این مبحث مهم:
    ١) آقای دکتر ملکیان، موضوع خیریه را به نهادهای مرتبط با پدیده “فقر” محدود کردند
    ٢) شاید محدود شدن این تعریف، به مخلوط شدن تعاریف بازگردد:
    از نظر تعریفی موسسه با رویکرد خیریه ای، ماهیت موسساتی را نشان می دهد که به تغییرات ساختاری و بنیادی فکر نمی کنند. و الا از نظر اسمی همان موسسات مدنی می توانند باشند.
    اگر این دو خلط مرتبط صورت نمی گرفت، احتمالا بحث دقیق تری مطرح می شد. ولی در اینجا یک بحث بدون دنباله باقی ماند.
    حامد فرمند
    مدیر موسسه غیرانتفاعی کودکان زندانیان (آمریکا)

پاسخ دهید