برخورد و گفت‌وگوی تمدن‌ها در سیاست خارجی ایران در گفت‌وگو با علی خرم

متاسفانه نظریه گفت‌وگوی تمدن‌ها، در خارج محبوب‌تر از ایران بود

چهارشنبه 16 اسفند ماه 1396 - ساعت 14:34
آمدن آقای خاتمی‌ در سیاست خارجی ایران نقطه عطفی شد به این صورت که ما در ایران توانستیم آغاز ریاست جمهوری آقای خاتمی ‌را به عنوان یک فصل جدید به جامعه جهانی معرفی کنیم و نیز شرایطی پیش آمده بود که جامعه جهانی مایل بود این را به عنوان یک فصل جدید از ما بپذیرد. از این رو در دو سال اول ریاست جمهوری آقای خاتمی ‌برنامه‌ها به شکلی پیش رفت که اساسا رفتار و عملکرد ما پاسخی باشد به تئوری برخورد تمدن‌ها.

این گفت‌وگو نتیجه زحمت آقای «فرشاد قربانپور» است.

گروه توسعه-پایگاه تحلیلی بنیاد باران: علی خرم از دیپلمات‌های وزارت امورخارجه است. او مسئولیت‌های متعددی در این وزارتخانه داشت که از آن جمله می‌توان به حضور در هیات مذاکرات آتش‌بس با عراق، نماینده ایران در سازمان ملل، سفیر ایران در چین، مشاور ارشد وزیر امورخارجه اشاره کرد. او این روزها علاوه بر تدریس به بیان نظراتش پیرامون مسائل سیاست خارجی نیز می‌پردازد. با او پیرامون تئوری گفت‌وگوی تمدن‌ها و تاثیر آن بر سیاست خارجی ایران به گفت‌وگو پرداختیم. دکتر علی خرم که از نزدیک درگیر مسایل سیاست خارجی ایران در زمان قطع روابط اروپا با ایران، طرح تئوری برخود تمدن‌ها و برآمدن دولت اصلاحات بود به پرسش‌های ما در این رابطه پاسخ داد.

***

  • شما در دوره‌ای بسیار مهم در وزارت امورخارجه حضورداشتید. از جمله باید زمان ارائه نظریه برخورد تمدن‌ها توسط‌ هانتینگتون را به خاطر داشته باشید. شما آن دوره را به خاطر دارید؟

بله به خوبی یادم است. در اولین سال دهه هفتاد شمسی بود که تئوری برخورد تمدن‌ها توسط ساموئل ‌هانتینگتون مطرح شد. در تعریف آن می‌توان گفت برخورد تمدن‌ها تئوری‌ای مطرح شده توسط متخصص علوم سیاسی، ساموئل‌هانتینگتون بود. بر اساس این تئوری پس از پایان جنگ سرد، فرهنگ و هویت مذهبی سرچشمه همه درگیری‌ها خواهد بود و به دنبال آن و بر اساس این نظریه، ‌هانتینگتون معتقد بود که لیبرال دموکراسی در نهایت پیروز خواهد شد. تئوری برخورد تمدن‌ها بر آن بود که تمدن‌های مختلف جهان که‌ هانتیگتون آن‌ها را بر می‌شمرد در درگیری نهایی با یکدیگر برخورد خواهند کرد. تمدن غربی یا همان لیبرال دموکراسی هم در این میان ناچار به برخورد خواهد شد و در این میان برخورد اصلی بین اسلام با تمدن غربی است. به نظر او در ابتدای این برخورد، تمدن غربی سرکوب خواهد شد اما در نهایت به پیروزی خواهد رسید.

  • آیا این تئوری در نظام بین‌الملل آن روز جایگاهی هم کسب کرده بود؟

بله. تئوری‌ هانتینگتون در آن زمان توجه دولتمران اروپا و آمریکا را به سختی به خود مشغول کرده بود.

  • در مورد ما چطور؟ آیا در ایران هم به آن واکنشی نشان داده شد؟

بله. به خوبی به یاد دارم که این نظریه سبب شد در دهه 1370 بیشترین تلاش ما در وزارت امورخارجه در زمان دکتر ولایتی بر این متمرکز شود که ضمن سفر به کشورهای اروپایی، آسیایی و آمریکای لاتین و دیگر کشورها تبیین کنیم که تمدن‌های آسیایی چنین قصد و نیتی ندارند که با تمدن غربی درگیر شوند و نتیجه ای که این تئوری می‌خواهد بیان کند درست نیست.

  • یعنی پیش از طرح گفت‌وگوی تمدن‌ها در وزارت امورخارجه ایران در قبال تئوری برخورد تمدن‌ها موضع گیری‌هایی انجام میشد؟

بله. اقداماتی را که ما آغاز کرده بودیم مربوط به چند سال پیش از آن بود. در دهه هفتاد بود و در زمان وزارت آقای ولایتی. در واقع ما پس از مطرح شدن تئوری آقای ‌هانتینگون اقدامات نظری را در راستای موضع‌گیری در قبال آن آغاز کردیم. در واقع این تئوری در سال 1993 عنوان شد و آقای خاتمی‌ پنج سال پس از آن به ریاست جمهوری ایران انتخاب شد. ما در وزارت امور خارجه در زمان ریاست جمهوری مرحوم‌ هاشمی‌رفسنجانی و وزارت آقای ولایتی اقداماتی را در این راستا که تمدن‌های آسیایی و به ویژه اسلامی ‌هیچ برنامه و هدفی برای برخورد با تمدن غربی ندارند را در چهارچوب سیاست خارجی آغاز کرده بودیم. تا به این صورت به دنیا اعلام کنیم چنین قصد و نیتی در کار نیست.

  • آیا در وزارت امور خارجه دفتر و یا فرد خاصی برای این منظور مسئولیت داشت؟

خیر. یک امر بین‌اللملی بود و همه ارکان وزارت امورخارجه آن را دنبال می‌کردند. همه متوجه بودند که باید در قبال این نظریه موضع‌گیری کنند. حتی بعد هم که تئوری گفت‌وگوی تمدن‌ها مطرح شد به همین صورت بود و همه ارکان وزارت امورخارجه متوجه بودند که این مساله ظرفیت خوبی است که می‌توان در چهارچوب سیاست خارجی از آن استفاده خوبی کرد.

  • آیا از اقدامات وزارت امورخارجه ایران در آن زمان استقبالی صورت می‌گرفت؟

بله. اروپایی‌ها خیلی استقبال می‌کردند و می‌گفتند بسیار خوب است که چنین قصد و نیتی در کار نیست. اما توجه داشته باشیم که زمان آغاز ریاست جمهوری آقای خاتمی‌ به دلیل یک سری مسائل از جمله حادثه میکونوس در آلمان، کشورهای اروپایی روابط دیپلماتیک خود را با ایران فریز کرده بودند. به این صورت که حتی سفرای خود را از ایران فراخواندند. اما آمدن آقای خاتمی‌ در سیاست خارجی ایران نقطه عطفی شد به این صورت که ما در ایران توانستیم آغاز ریاست جمهوری آقای خاتمی ‌را به عنوان یک فصل جدید به جامعه جهانی معرفی کنیم و نیز شرایطی پیش آمده بود که جامعه جهانی مایل بود این را به عنوان یک فصل جدید از ما بپذیرد. از این رو در دو سال اول ریاست جمهوری آقای خاتمی ‌برنامه‌ها به شکلی پیش رفت که اساسا رفتار و عملکرد ما پاسخی باشد به تئوری برخورد تمدن‌ها. در همین راستا  بود که تئوری گفت‌وگوی تمدن‌ها مطرح شد. و این نظریه از آن جهت که همه علاقمند به تداوم آرامش و صلح جهانی بودند مورد استقبال قرار گرفت. در پیش گرفتن چنین رویکردی از سوی ایران بود که زمینه لازم را برای ارائه این نظریه به صورت یک قطعنامه در سازمان ملل متحد فراهم کرد و ما توانستیم با طرح آن نوعی همگرایی برای گفت‌وگو ایجاد کنیم چنانچه همه کشورها بدون استثنا به آن رای مثبت داده و از آن حمایت کردند. اینجا باید گفته شود که به ندرت اتفاق می‌افتد. در مجمع عمومی ‌سازمان ملل قطعنامه‌ای تصویب شود که همه کشورها به آن رای مثبت داده باشند. به این صورت که ایران، آمریکا، اسرائیل، اروپا و همچنین کشورهای عربی به آن رای مثبت بدهند و این اتفاقی بود که برای تئوری گفت‌وگوی تمدن‌ها رخ داد. از این رو مبنایی برای همکاری و پیشبرد برنامه‌ها در سیاست خارجی ما شد.

  • این روند تا چه زمانی ادامه داشت؟

این قضیه تا 11 سپتامبر سال 2001 برابر با 20 شهریور 1380 ادامه یافت. حال آنکه پس از سخنرانی آقای خاتمی ‌در مجمع عمومی ‌سازمان ملل متحد، این سازمان طی اعلامیه ای سال 2001 را سال گفت‌وگوی تمدن‌ها نام نهاده بود. یعنی از سویی عمر این نظریه در جامعه جهانی حدود دو سال طول کشید. اما در بعد داخلی متاسفانه از همان روز اول، تندروها علیه این نظریه شمشیر را از رو بستند. درحالی که باید این نظریه را به عنوان یک دستاورد در سیاست خارجی محترم بشمارند اما از آنجا که قصد و نیت شان آسیب زدن به دولت آقای خاتمی‌بود، مانند اکنون که قصد آسیب زدن به دولت آقای روحانی را دارند، چشمشان را بر روی محبوبیتی که در جامعه جهانی پیرامون این نظریه ایجاد شده بود بستند. به همین دلیل این نظریه در خارج بسیار محبوب‌تر از داخل بود. در نهایت کار به جایی رسید که مسوولین سیاست خارجی کمتر جرات میکردند که درباره گفت وگوی تمدن‌ها در داخل کشور صحبت کنند. تا این حد فشار تندروها زیاد بود.

  • در خارج چطور؟ آیا متوقف شد؟

در بعد خارجی هم این تئوری تا سال 2001 دوام داشت. چرا که در این سال اقدامات القاعده به نام اسلام علیه غرب و سمبل آن آمریکا انجام شد. با این اتفاق بسیاری از تحلیل‌گران در غرب به سمت تئوری ساموئل ‌هانتینگتون کشیده شدند و دوباره آن را مطرح کردند و حادثه تروریستی 11 سپتامبر را همان پیش‌بینی‌ هانتینگتون تلقی کردند. به این صورت که تمدن اسلامی‌ حمله خود را به تمدن غرب و سمبل آن که لیبرال دموکراسی باشد آغاز کرده است. شرایط به گونه‌ای بود که ما شاهد بودیم که در داخل کشور رقبای سیاسی تندرو  به شدت با تئوری گفت‌وگوی تمدن‌ها سر جنگ داشتند و در خارج هم با اینکه بسیار محبوب شده بود اما با حادثه تروریستی 11 سپتامیر به نوعی به محاق رفت. از این رو برخی حتی شک کردند که آیا گفت‌وگوی تمدن‌ها درست است یا نظریه برخورد تمدن‌های‌ هانتینگتون.

 

  • حتی در عرصه جهانی هم نسبت به گفت‌وگوی تمدن‌های تشکیک ایجاد شد؟

بله. حادثه 11 سپتامبر سبب شد که بازگشت دوباره ای به نظریه ساموئل ‌هانتینگتون ایجاد شود. در اصل 11 سپتامبر را شاهدی بر درستی نظریه ‌هانتینگتون دانستند.

  • به نظر شما مراکزی که در عرصه سیاست خارجی مسئولیتی ندارند اما عملکردشان ممکن است بر سیاست خارجی تاثیر بگذارد تا چه حد در از بین بردن زمینه‌های گفت‌وگوی تمدن‌ها تاثیرگذار بودند؟

در اصل نوعی چشم بستن روی واقعیت‌های جهانی و موفقیت‌های سیاست خارجی وجود داشت. در آن زمان نگاهی منصفانه به تاثیر این تئوری وجود نداشت. تندروها تمایلی نداشتند که موفقیت‌های سیاست خارجی را ببینند. تنها به این دلیل که این تئوری از زبان آقای خاتمی‌ مطرح شده بود اقدام به انتقاد از آن و آسیب رساندن به آن می‌کردند. توجهی نداشتند که این تئوری تا چه حد می‌تواند تاثیر مثبتی برای ایران داشته باشد. از این رو وقتی 11 سپتامبر اتفاق افتاد حتی در خارج از ایران بحثی مطرح شده بود در نقد گفت‌وگوی تمدن‌ها و اشاره آنان به تندروها بود و می‌گفتند «عده ای در ایران می‌گفتند که اراده ای ندارند تا گفت‌وگوی بین تمدن‌ها را بوجود بیاورند. برعکس به دنبال برخورد تمدن‌ها هستند». از این رو تمام تحرک‌ها و مواضع جناح تندرو در داخل ایران به عنوان سیگنالی در خارج از ایران از سوی مقام‌های بین‌المللی مورد استفاده قرار می‌گرفت. به این صورت که گاهی حتی مطرح می‌شد که در داخل ایران ممکن است اقدام‌های بیشتری برای تشدید برخورد تمدن‌ها انجام شود.

  • به نظر شما تنها فشار همین نهادها و افراد تندرو بود که دولت خاتمی ‌نتوانست این بحث گفت‌وگوی تمدن‌ها را پیش ببرد؟

بله. وقتی این نظریه مطرح شد در خارج ایران بسیار مورد استقبال و تقدیر واقع شد. در سازمان ملل بسیار مورد استقبال قرار گرفت. در کشورهای اروپایی به خاطر این نظریه برای ایران حساب ویژه‌ای باز کرده بودند. البته در آن زمان ضمن اینکه هیچ کشوری نمی‌توانست مواضع خصمانه و منفی نسبت به این نظریه داشته باشد اما در ایالات متحده این نظریه کمتر مورد توجه قرار می‌گرفت. منظورم در میان دولتمردان آمریکایی است. چرا؟ برای اینکه در زمان جرج بوش، سیاست جمهوری‌خواهان در قبال ایران حکایت از نوعی فشار و برخورد داشت. از این رو برای دولتمردان آمریکایی خوشایند نبود که ایران با طرح این نظریه توانسته است جایگاه خوبی در عرصه جهانی برای خود باز کند. حال آنکه این نظریه در اروپا سبب شده بود که سیاست خارجی کشورهای مهم اروپایی از جمله فرانسه و آلمان با ایران به سطح بسیار عالی برسد. از این رو حادثه 11 سپتامبر دلیلی شد برای دولتمردان آمریکایی تا روی نظر خصمانه خودشان پافشاری بیشتری داشته باشند. از نظر آنها گفت‌وگوی تمدن‌ها تنها حرف بود و عمل واقعی همین است که مشاهده می‌کنیم که همان 11 سپتامبر منظورشان بود. تا جایی که به خونخواهی واقعه 11 سپتامبر پس از حمله به افعانستان که در ۷ اکتبر ۲۰۰۱ میلادی تحت عنوان عملیات بلندمدت آزادی انجام شد. در تردید بودند که به ایران حمله‌کننده یا عراق. حمله به عراق تحت عنوان محور شرارت در 20 مارس 2003 انجام شده بود. حال آنکه جرج بوش ایران را نیز در محور شرارت قرار داده بود. صدام سابقه جنایت علیه بشریت، جنایت جنگی، نسل‌کشی، پاکسازی قومی‌…. داشت که در جهان از نظر حقوقی قابل توجیه بود حال آنکه در ایران چنین چیزی صورت نگرفته بود و محملی برای توجیه در قبال ایران وجود نداشت. حال آنکه در ابتدا برنامه این بود که به ایران حمله کنند تا جایی که بعدها عربستان و اسراییل به عملکرد آمریکا و آغاز جنگ خلیج فارس به جای جنگ با ایران انتقاد کردند. باید بدانیم که شرایط ما در آن زمان اینگونه بود. تندروها همیشه از تحلیل شرایط بین‌المللی عاجز هستند و در توهم سیر می‌کنند و مسائل جهان را هم در همان مدار تحلیل می‌کنند به صورتی که هیچ عنصر واقع‌گرایی در آن دیده نمی‌شود. از این رو سیاست‌ها و راهکارهایی که مطرح می‌کنند نه از سوی جهان استقبال می‌شود و نه از سوی مردم. و این چیزی است که ما در طول چهل سال گذشته شاهد آن بودیم.

  • آیا ما می‌توانیم از مسائل و موارد غیردیپلماتیک برای تلطیف عرصه دیپلماتیک خودمان استفاده کنیم؟ برای نمونه ما بخواهیم از جایگاهی که آقای خاتمی ‌به واسطه طرح نظریه گفت‌وگوی تمدن‌ها در جهان دارد برای رفع یک سری تنش‌ها استفاده کنیم؟ این مساله چقدر در جهان مرسوم است؟

بله. بسیار مرسوم است. اگر کسی که به عنوان یک رهبر سیاسی نیز مطرح است بتواند نظریه‌ای بدهد که در راستای صلح و امنیت جهانی باشد و به دنبال بازگرداندن آرامش به جهان باشد و از سویی توسط همه کشورها هم استقبال بشود. در اصل یک امر ماندگار در تاریخ خواهد شد. ما چنین موقعیتی را بدست آوردیم اما قدر آن موقعیت را ندانستیم. دلیل اصلی آن هم واکنش تندروها بود. چون آن‌ها آگاهی و تسلط لازم را به تاریخ و شرایط جهانی و بین‌المللی ندارند و تنها به دنبال یک چیز هستند و آن هم مخالفت است. در این مورد هم مخالفت با آقای خاتمی‌در محور اقداماتشان بود. اکنون هم مخالفت با آقای روحانی مد نظرشان است بدون اینکه توجه کنند تحولات و اقدام‌ها تا چه حد به نفع ایران است. ما باید بتوانیم مستقل از هر فردی که در راس امور قرار دارد به تحولات و رویدادها نگاه کنیم و تحلیل بیطرفانه‌ای از آن‌ها داشته باشیم. اقدامات ما در وزارت امورخارجه در راستای منافع ملی ایران بود. ما اصلا کاری به اینکه چه کسی مسئول است نداشتیم بلکه منافع ملی ایران مد نظر ما بود.

  • مخالفت‌ها با این تئوری و مخالف‌ها با دولت اصلاحات دقیقا چه ضربه‌ای به تئوری گفت‌وگوی تمدن‌ها زد؟

ببینید ما باید بدانیم زمانی که آقای خاتمی ‌رئیس جمهور شد وضعیت ایران در عرصه جهانی به چه صورتی بود. واقعا ما چه جایگاهی داشتیم؟ با کدام کشور مهم جهان رابطه داشتیم؟ هیچکدام. کشورهای اروپایی روابط خود با ایران را تعلیق کرده بودند. از این رو وقتی نظریه گفت‌وگوی تمدن‌ها مطرح شد گوش شنوای بسیاری در عرصه جهانی داشت. یعنی کشورهای مهم جهان تمایل داشتند چنین موضع‌گیری و چنین نظریه‌ای از سوی ایران مطرح شود. برای همین بود که بسیار زود مورد استقبال قرار گرفت و این را هم بدانیم که نظریه گفت‌وگوی تمدن‌ها بسیار خوب بود و کارآمدی لازم را برای پویایی در سیاست خارجی ایران دارا بود. البته روحیه مسالمت‌جویانه آقای خاتمی ‌هم به خوبی در گسترش آن نقش داشت. اما تندروها در ایران چنان برخوردی با آن کردند که این نظریه پس از مدتی کارآمدی خود را از دست داد. اما عربستان و ترکیه با الگوبرداری از این نظریه، بحثی را به نام خودشان در جهان مطرح کردند. حتی مراکزی برای آن ایجاد کردند و بودجه ای بسیاری خوبی هم برای آن در نظر گرفتند.

  • تحت چه عنوانی؟

تحت عنوان گفت وگوی ادیان و گفت‌وگوی تمدن‌های آسیایی و…همان نظریه بود با اسمی‌جدید. تا اندازه‌ای هم موفق شدند. حتی بسیاری از بحث‌هایی که ذیل گفت‌وگوی تمدن‌ها توسط ایران مطرح شده بود را با کمی‌ تغییر به نام خودشان استفاده کردند.

  • آیا هنوز امکان دارد ما بتوانیم از گفت‌وگوی تمدن‌ها استفاده کنیم؟

بله. امکان آن وجود دارد اما اکنون برای بار دوم بخواهیم آن را زنده کنیم کمی ‌مشکل خواهد بود. البته باید پیرامون آن تلاش‌هایی بکنیم. یعنی چند سال برای جا انداختن دوباره آن در جهان بحث و رایزنی کنیم و مترصد آن باشیم تا به محض ایجاد مقاطعی در جهان که بتوان در آن گفت‌وگوی تمدن‌ها را مطرح کرد بدون معطلی اقدام به ارائه آن کنیم. از سویی باید برای آن سازوکار هم ایجاد کنیم.

پایان پیام

نظرات

پاسخ دهید