مناظره مکتوب سیاوش صفاری و سارا شریعتی

سیاوش صفاری: خیریه‌ها، دردی را دوا نمی‌کنند / سارا شریعتی: تلاشی برای پروژه نجات آرمان‌خواهی هستند

سیاوش صفاری: خیریه ایجاد اشتغال دایم نمی‌کند، ساختار دولت را متحول نمی‌کند، یک سری امکانات محدود در اختیار یک سری افراد محدود در ابعادی محدود قرار می‌دهد. سارا شریعتی: فراموش نکنیم که در ایجاد تعاون، تعلق و همبستگی اجتماعی نیز، همراهی کار فکری و پراتیک اجتماعی، توانمند کردن محروم‌ترین اقشار جامعه، فرهنگ‌سازی و شکل دادن به نوعی مدرنیته سیاسی که بر استقلال جامعه مدنی از قدرت سیاسی مبتنی است، نقش تعیین‌کننده‌ای دارند. از این روست که در جایی گفته بودم، این فعالیت‌ها به نوعی و در مواردی، به عنوان یک پروژه نجات آرمان‌خواهی قلمداد می‌شوند، اگر نخواهیم صرفا در عالم ذهن فتوحات کنیم. آیا کافیست؟ بی‌شک خیر. اما لازم است.   سیاوش صفاری: خیریه ایجاد اشتغال دایم نمی‌کند، ساختار دولت را متحول نمی‌کند، یک سری امکانات محدود در اختیار یک سری افراد محدود در ابعادی محدود قرار می‌دهد. سارا شریعتی: فراموش نکنیم که در ایجاد تعاون، تعلق و همبستگی اجتماعی نیز، همراهی کار فکری و پراتیک اجتماعی، توانمند کردن محروم‌ترین اقشار جامعه، فرهنگ‌سازی و شکل دادن به نوعی مدرنیته سیاسی که بر استقلال جامعه مدنی از قدرت سیاسی مبتنی است، نقش تعیین‌کننده‌ای دارند. از این روست که در جایی گفته بودم، این فعالیت‌ها به نوعی و در مواردی، به عنوان یک پروژه نجات آرمان‌خواهی قلمداد می‌شوند، اگر نخواهیم صرفا در عالم ذهن فتوحات کنیم. آیا کافیست؟ بی‌شک خیر. اما لازم است.   خانم «کبوتر ارشدی» مجموعه گفت‌وگوها و یادداشت‌هایی برای موضوع امر خیریه، آسیب و مزایای آن تهیه کرده است که آنچه در پی می‌آید، بخش نخست این مجموعه است. گروه روشنفکری-پایگاه تحلیلی بنیاد باراندر جهانی که دیگر تک‌الگویی توهمی بیش نیست، تکثر حرف اول را می‌زند. گزینه‌های بهزیستی بشری، وضعیتی در آزمون و خطا دارد و به جای نگاه سلبی، لازم است نوعی روش تحلیلی-آسیب‌شناسانه را پی بگیریم. با توجه به وفور و گسترش خیریه و سابقه عرفی-دینی، لازم دیدیم موضوع را با صاحب‌نظران پی بگیریم و حساسیت و دقت نظرمان را با مرور این نظرات ارتقاء دهیم. از این رو پرسش اول را مطرح کردیم: رویکرد خیریه‌ای اگر به سطح نهادهای مدنی که مطالبه‌محور هستند و سهم‌خواهی از دولت دارند، نرسند و صرفا در مناسبات سنتی امر خیر و شر باقی بمانند، به ایستایی ساختارهای موجود کمک نمی‌کنند؟ ابتدا سیاوش صفاری، این پرسش را پاسخ گفت. وی استادیار دانشگاه ملی‌ سئول و دانش‌آموخته دکتری علوم سیاسی از دانشگاه آلبرتا است. سیاوش صفاری معتقد بود مساله مورد بحث را در نسبت جهانی و در عین حال بومی باید دید. اما کار به اینجا ختم نشد. هم بخاطر اشاره‌ای که صفاری به گفتمان شریعتی داشته و هم بخاطر تخصص سارا شریعتی،‌ در این خصوص، پاسخ صفاری را به وی عرضه کردیم و سارا شریعتی نیز توضیحاتی در نقد و بررسی نوشته صفاری ارائه داد که آن نیز در ادامه آمده است.

***

  سیاوش صفاری: من کلا دید انتقادی دارم نسبت به رویکرد خیریه و به این شکل نقدم را مطرح می‌کنم که اصولا در مواجهه با مساله فقر دو رویکرد کلی را می‌توان از هم تفکیک کرد. یکی رویکردی که به دنبال تغییر ساختاری است و از طریق جنبش‌های اجتماعی و بسیج عمومی‌فقرا یا اقشاری که به نیابت یا در حمایت از فقرا وارد عمل شوند، رویکرد دیگر رویکرد خیریه است. در نگاه من به تاریخ معاصر ایران پیش از انقلاب با این که خیریه فراوان بود، بسیاری از نیروهای مذهبی و سنتی و مدرن حتی رویکرد خیریه‌ای داشتند ولی رویکرد غالب رویکرد تغییر ساختاری بود یعنی رویکردی که در نهایت به انقلاب بهمن 57 منجر می‌شود. این گفتمان غالب است چه در گروه‌های مذهبی از نهضت خداپرستان سوسیالیست گرفته تا مجاهدین تا گفتمان شریعتی و غیره. بعد از انقلاب شاهد این هستیم که رویکرد غالب رویکرد خیریه است. مطالعات اجتماعی زیادی هست که نشان می‌دهد که خصوصا در اوایل دهه هفتاد شمسی – یعنی دولت اول هاشمی رفسنجانی- رشد خیریه‌ها در ایران چند برابر شده و اتفاقا جالب است که بدانیم بر اساس یک مطالعه اجتماعی 75 درصد این خیریه‌ها مذهبی هستند. از جمعیت خیریه امام علی گرفته تا بقیه. خب چه اتفاقی افتاده که منجر به این تغییر گفتمانی از تغییر ساختار به رویکرد خیریه شده است؟ در یک سطح فراملی که نگاه کنیم از همان اوایل دهه هفتاد که در مملکت خودمان رویکرد اقتصادی حکومت عوض شد، در بعد جهانی رشد شتاب‌گیرنده نئولیبرالیسم را داریم. این نئولیبرالیسم به این معنا بود که حوزه اختیارات باید محدود شود، بودجه مسایل اجتماعی کاهش پیدا کند، خصوصی‌سازی در ابعاد گسترده انجام شود به طوری که همین قرداد کارگرهای موقتی که در ایران داریم، در همه جای دنیا شکل گرفت. وقتی در ایران هم حوزه اختیارات دولت کم شد، نهادهای خیریه پا گذاشتند جایی که قبلا دولت ایستاده بود. امکاناتی را که دولت در اختیار طبقات پایین می‌گذاشت، خیریه‌ها تقبل کردند. من نقد جدی دارم به این روند و فقط مربوط و محدود به ایران نیست بلکه به این روند در سطح جهانی نقد دارم. رویکرد خیریه طبیعتا راه‌حلی موقتی است. یعنی خیریه ایجاد اشتغال دایم نمی‌کند، ساختار دولت را متحول نمی‌کند، یک سری امکانات محدود در اختیار یک سری افراد محدود در ابعادی محدود قرار می‌دهد. در عین حال خیریه با فراهم کردن برخی از خدماتی که پیشتر دولت مسئول آن بود، امکان ادامه بقای نئولیبرالیسم را فراهم می‌کند. یعنی دولت می‌تواند یک سری مسائل را به عهده خیریه‌ها بگذارد و تمرکز خودش را روی پروژه‌های خصوصی‌سازی معطوف کند. در عین حال مشکلی که در خیریه‌ها می‌بینیم ، هم در ایران هم در جاهای دیگر، این است که برخلاف دولت که حداقل هر چهار سال یک بار باید بابت عملکرد سیاسی و اقتصادی اش جوابگو باشد ،عملا می‌شود گفت خیریه‌ها جوابگویی ندارند. ساختار دموکراتیک ندارند، به طبقات محروم پاسخگویی ندارند. شک ندارم که بسیاری از افرادی که در خیریه‌ها مشغول به کار هستند، انسان‌هایی هستند با نیات پاک و خیر ولی نتیجه کارشان این است که نئولیبرالیسم وطنی راحت‌تر به کار خودش ادامه دهد و مشکل فقر و نابرابری هم نه تنها کاهش پیدا نمی‌کند، بلکه به سمت بدتری هم خواهیم رفت. ما نیاز به آسیب‌شناسی رویکرد خیریه داریم و فکر کردن به تغییر گفتمان و تقویت تغییر ساختاری.   سارا شریعتی: من به طور کلی با بحث سیاوش صفاری موافقم اما صرفا به طور کلی. به این معنا که وقتی جزئی‌تر و  دقیق‌تر می‌شویم و به مطالعه خیریه‌ها در ایران می‌پردازیم، بحث پیچیده‌تر از یک رویکرد کلی می‌شود، از دو گانه تغییر ساختاری یا کار خیر فراتر می‌رود و نیازمند مطالعات موردی، در شرایط مشخص و زمینه‌ای اجتماعی خاص است. مساله امر خیر، کار حسنه و نیکوکاری، همزمان با رشد محرومیت‌های اجتماعی در سال‌های اخیر گسترش بی‌سابقه‌ای یافته و مجددا مورد بحث قرار گرفته است و پرسش دوگانه بخشش یا مبارزه، مبارزه با فقر یا کمک به فقرا، دوباره مطرح  شده است، دو گانه‌ای که در فرهنگ مذهبی و مبارزاتی نسل پیش، تحت عنوان کار حسنه و کار صالحه مطرح بود: مبارزه کلان، ساختاری و بنیادین یا امداد فردی، موردی، کوچک. در دوره ی اخیر، امر خیر تحولات بسیاری پذیرفته است. گسترش بی‌سابقه خیریه‌ها در حوزه دین که به طور سنتی بدان تعلق داشتند و همچنین ظهور و گسترش آن‌ها در خارج از حوزه دین، در اشکال غیرسنتی و فراتر از نیروهای مذهبی، نقش تعیین‌کننده آن‌ها در برخی از مناطق کشور، تغییر شکل یافتن فعالیت خیریه‌ها از شکل سنتی مبتنی بر بخشش سرمایه (صدقه، خمس و زکات) به اشکال غیر نقدی چون نذر کتاب و دانش و دارو...، پیوند آن با توانمندسازی زنان و همچنین با جوانی و همچنین تنوع نقش و گسترش کارکردهای انجمن‌های خیریه ... از جمله تحولاتی است که امر خیر در سال‌های اخیر یافته است تا حدی که می‌توان به تبع مارسل موس از آن به عنوان یک "امر اجتماعی تام" نام برد. تحلیل این تحولات از طرفی چنانچه سیاوش صفاری اشاره دارد،  به تحولات جهانی، سلطه نئولیبرالیسم و سیاست‌های اقتصادی دولت‌های پس از انقلاب مربوط است و از طرفی به شرایط خاص اجتماعی ما، سرخوردگی و پرهزینه بودن فعالیت‌های سیاسی، پیچیدگی و طولانی بودن فعالیت‌های فرهنگی، رشد محرومیت‌های اجتماعی و شکاف‌های طبقاتی و کاهش همبستگی اجتماعی پس از دوره ی انقلاب و خصوصا جنگ... تحقیقات نشان می‌دهند که بسیاری از فعالان امر خیر در ایران، مبارزان و فعالان سیاسی و اجتماعی سابق یا فرزندان آن‌ها بوده‌اند که امروز به سمت فعالیت اجتماعی گرویده‌اند. در شرایط آنچه که می‌توان بحران اعتبار گروه‌های مرجع و اصولا بحران اعتبار مرجعیت‌ها نامید و در غیبت احزاب و سندیکاها و سازمان‌های صنفی جهت حمایت از اقشار مختلف اجتماعی، جامعه، اجتماعات خود را سازمان داده است: سازمان‌های مردم نهاد غیر دولتی، انجمن‌های نیکوکاری، جمعیت‌های امداد، مراکز کارآفرینی...همه اشکالی از تشکلات اجتماعی‌اند که در دهه اخیر رشد کرده و در جهت توانمند شدن جامعه عمل می‌کنند.  درست است که این فعالیت‌ها گاه چنانچه صفاری اشاره دارد، "با فراهم کردن برخی از خدماتی که پیشتر دولت مسئول آن بود، امکان ادامه سیاست‌های نئولیبرالیستی را فراهم می‌کنند"، اما در عین حال، فراموش نکنیم که در ایجاد تعاون، تعلق و همبستگی اجتماعی نیز، همراهی کار فکری و پراتیک اجتماعی، توانمند کردن محروم‌ترین اقشار جامعه، فرهنگ‌سازی و شکل دادن به نوعی مدرنیته سیاسی که بر استقلال جامعه مدنی از قدرت سیاسی مبتنی است، نقش تعیین‌کننده‌ای دارند. از این روست که در جایی گفته بودم، این فعالیت‌ها به نوعی و در مواردی، به عنوان یک پروژه نجات آرمان‌خواهی قلمداد می‌شوند، اگر نخواهیم صرفا در عالم ذهن فتوحات کنیم. آیا کافیست؟ بی‌شک خیر. اما لازم است. رابطه نخبگان اجتماعی  را با جامعه، بی‌واسطه و مستقیم می‌کند. فعالان اجتماعی را با متن جامعه نزدیک می‌کند، نقد سیاسی را از اشکال زیباشناختی در آورده با با نقد اجتماعی و اقشار اجتماعی پیوند می‌زند و همراه می‌کند و چنانچه در بسیاری از موارد شاهدیم، خیریه‌ها را نه در  اشکال سنتی، صدقاتی و امدادی  بلکه در حد تشکلاتی که انعکاس صدای متن اجتماع هستند و سازمانده نیروهای فراموش و رها شده جامعه، ارتقا می‌دهد و از این رو همچنانکه در بسیاری از موارد با فعالیت نمایشی برخی از خیریه‌ها روبروییم که فعالیت‌هایشان بیش از آن که موثر باشد، پر سر صدا و  "چشم گیر" است، در موارد بسیاری نیز با ارتقا سطح و حد انجمن‌های غیردولتی و اجتماعی‌ای روبروییم که به عنوان نیروهای واقعی و موثر اجتماعی عمل می‌کنند و در سازماندهی و فرهنگ‌سازی متن جامعه نقش تعیین‌کننده‌ای دارند. در اینجاست که فرا رفتن از دوگانه‌های تغییر ساختاری یا کار خیر،  کار سیاسی یا فعالیت اجتماعی، احسان یا عدالت، امداد یا تغییر، بخشش یا مبارزه طبقاتی، ضرورت می‌یابد و نظریه ی اقتصادی مبارزه طبقاتی، با نظریه غیراقتصادی و غیرفایده‌گرایانه "بخشش[1]" به معنایی که مارسل موس در جوامع باستانی از آن مراد می‌کنند، به نوعی هم سو می‌شوند و در غنا بخشیدن و اعتلا فرهنگ تعاون و همبستگی نقش ایفا می‌کنند. آیا می‌توان گفت که امروزه با گروهی از مبارزه سیاسی به سمت فعالیت اجتماعی و نیکوکاری و چرخشی از دیسکور طبقاتی، مبارزه با ساختارهای ناعادلانه اقتصادی به سمت دیسکور بخشش و امداد مواجه هستیم؟ آیا کار خیر امروز به عنوان آلترناتیو مبارزه بنیادین و ساختاری مطرح می‌شود؟ به نظر من این بحث مهمی‌است وطرح بحث از پاسخ به آن از ضرورت بیشتری برخوردار است. به این معنا که این پرسش مهم را با پاسخ‌های آری و خیر، ختم به خیر نکنیم. ما نیازمند مطالعات و تحقیقات موردی، خاص و دقیقی هستیم تا پیچیدگی و گستردگی‌ای که فعالیت‌های اجتماعی می‌یابند  را نشان دهد. چرا که به قول کلود دوبار[2]: جوامع ما جوامع بدون طبقه نیستند، اما جوامع بدون دیسکور طبقاتی هستند، دیسکوری که بتواند هم نابرابری‌های اجتماعی را توضیح تئوریک دهد و هم یک پروژه سیاسی برای تغییر اجتماعی پیشنهاد کند.  به تبع وی می‌توان گفت که ما نیز به چنین دیسکوری نیازمندیم. از این رو نفس دامن زدن به این مباحث در این موارد خاص به نظرم از اهمیت بسیاری برخوردار است. مقصودم این است که مواضع فردی ما از مباحثی که مطرح می‌کنیم اهمیت کمتری دارند. در واقع ما به طور جدی دچار ضعف نظریه اجتماعی و اقتصادی هستیم. چه در فضای دانشگاهی، چه در فضای روشنفکری و همچنین در حوزه دینی. در حوزه ی دینی و مشخصا در اسلام بر خلاف مسیحیت، این نوع مباحث بسیار محدود مطرح شده‌اند. در حالیکه نهادهای وقف و امور خیریه بسیار است، نظریات اجتماعی در حوزه دینی بسیار ضعیف است. مباحثی چون امر خیر و نیکوکاری، محور نظریات اجتماعی مسیحیت را می‌سازد که از زمان انقلاب صنعتی و با ظهور آنچه "مساله اجتماعی" می‌نامند، هم در حوزه روشنفکری و دانشگاهی و هم در کلیسا و حوزه دین مطرح شد و دوگانه‌هایی که ما امروز مطرح می‌کنیم، در واقع وامدار این مباحث در اروپا در سراسر قرن نوزده و بیستم است. اما در اسلام، اولین متون روشنفکری در مورد عدالت اجتماعی در واکنش به مارکسیزم، به قرن بیستم  بر می‌گردد و تعداد آثار در این زمینه در سراسر کشورهای اسلامی‌ بسیار محدود است. در حالیکه خصوصا امروز با وجود یک پاپ آمریکای لاتینی، آنچه نظریه اجتماعی کلیسا نامیده می‌شود، تقویت شده، از دوگانه‌های ساده فراتر رفته است  و به عنوان نمونه پاپ از "خیر سیاسی " و "احسان اجتماعی" نام می‌برد و سیاست را به عنوان یکی از مهم‌ترین اشکال نیکوکاری که در خدمت خیر مشترک است طرح می‌کند. از این رو در عین حال که مسلما می‌بایست اشکال سنتی امر خیر را تجدید کرد و ارتقا داد و صورت‌های تفریحی، نمایشی و گاه حتی عوام‌فریبانه و  استحماری‌ای که در مواردی امر خیر یافته است را افشا کرد، اما نباید به اشکال امروزی و تبعات اجتماعی‌‌ای که یافته است، بی‌توجه بود. بسیاری از جنبش‌های اجتماعی در جوامع اسلامی ‌با همین نوع فعالیت‌های محدود و محلی  آغاز شده است و توانسته‌اند به تدریج با کسب سرمایه اجتماعی، از اعتماد و مشارکت وسیع محروم‌ترین اقشار جامعه برخوردار شوند و در جهت تغییرات تغییرات بنیادین و ساختاریپش روند. به خاستگاه تاریخی جنبش‌های سیاسی و اجتماعی در کشورهای اسلامی ‌نگاه کنید. اغلب این جریانات یا از انجمن‌های خیریه مردمی ‌شروع کرده‌اند، همچون نمونه اخوان‌المسلمین،  یا برنامه سیاسی‌شان (غلط یا درست، فعلا این موضوع بحث ما نیست)، به میزان گستردگی فعالیت‌های اجتماعی‌شان است که مشروعیت مردمی ‌می‌یابد و منجر به مشارکت مردمی ‌می‌شود، مثلا در نمونه حماس در فلسطین. شاید بتوان، یکی دیگر از کارکردهای امر خیر و اصولا این نوع فعالیت‌های اجتماعی را در راستای بازسازی مجدد اعتماد مردم صورت‌بندی کرد: نزدیک کردن نخبگان به مردم، بازسازی اعتماد اجتماعی و غلبه بر شکافی که آن‌ها را از مسائل جامعه جدا می‌سازد. امر خیر در این طرح بحث، به نوعی فراخوان روشنفکر به متن، ضرورت پرداختن به مسائل انضمامی‌مردم، همراه کردن تحلیل فکری با پراتیک اجتماعی و همچنین توانمند ساختن جامعه‌ای است که می‌گویند "بی صاحب" و رها شده است. پایان پیام [1] DON نام کتاب مارسل موس به نام "بخشش" . به فارسی تحت عنوان "هدیه" یا "پیشکش" نیز  ترجمه شده است. ترجمه لیلا اردبیلی. [2]  Claude Dubar